خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
402
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
موضوع يك علم بيرون باشند . مانند فاعل اول ، در طبيعتات ، كه بالذات از علم طبيعى خارج است ، و غايت آن نيز به وجهى به حد خارج است و به وجهى به ذات . در همين طبيعتات ممكن است علل چهارگانهء بعضى از جزئيات از ذاتيات موضوع علم بوده و بنابراين داخل در علم باشد ، مانند انسان كه فاعل قريب و ظاهر آن : يك انسان يا نطفه يا قوت و صورت است . و ماده : اخلاط با اركان ، و صورت : نفسى كه كمال جسم طبيعى است ، و غايت : وجود كاملترين مركب از اجرام كائن فاسد بهگونهاى كه اتحاد بدن و نفس رسيده و از شأن آن نفس اين است كه ابدا باقى بوده و نيل به سعادت اخروى پيدا مىكند . تمامى اين اعراض موضوع علم طبيعى است . در طبيعتات غايتى كه برحسب فاعلى باشد كه مربوط به علم طبيعى است ، چنين غايتى به نهايت حركت اتصال دارد ، مانند وجود پهنا در دندانها ، و اما غايتى كه متأخر باشد ( مانند جويدن ) چنين غايتى مربوط به فاعلى است كه در علمى بالاتر از علم طبيعى قرار دارد . زيرا غايت اول برحسب طبيعت با قوهء مصوره بوده ولى غايت دوم برحسب مفارقات است كه مصوّر كمالات كائنات هستند . اگر فاعل و غايت و صورت از يك نوع باشند ، مىتوانند از قبيل صنف اول باشند . اگر در علمى ، حد اوسط از علت صورى تأليف شود ( مانند هندسيات ) نمىتوانيم برهان آن را از علم ديگرى قرار دهيم زيرا در آن علم ، صورى كه در معرض بحثاند . از ماده انتزاع مىشوند و از آنجا كه ماده در بحث مدخليتى ندارد ، حركت و قوت هم كه از توابع مادهاند مدخليتى نخواهند داشت . از اينرو ، غايات ، خود صور بوده و علت فاعلى هم در صور داخل است ، مانند خطوط سهگانه كه هم فاعل مثلثاند و هم در صورت مثلث داخلاند . اگر علل ، مختلف نباشند ، برهانها نيز مختلف نبوده و بنابراين نمىتوان از مسائل علم ديگرى بر آن مسئله ، برهان اقامه كرد . در امور طبيعى ، گاه ميان بعضى از علل و معاليل دور پيش مىآيد . براى نمونه : علت تبخير ، ترى زمين از باران است ، و تبخير علت حدوث ابر است ، ابر نيز علت ترى زمين از باران خواهد بود . برهانى كه از امثال اين علل باشد دورى است ، مثلا مىگويند : زمين از باران تر است ، هرگاه زمين از باران تر باشد از باران تر مىشود . مىبينيم كه در اين